Alireza Behnam 
Translator

on Lyrikline: 28 poems translated

from: chinese, persian, german, english to: persian, english

Original

Translation

拉姆安拉*

chinese | BEI Dao

在拉姆安拉
古人在星空對奕
殘局忽明忽暗
那被鐘關住的鳥
跳出來報時

在拉姆安拉
太陽象老頭翻牆
穿過农贸市場
在生鏽的銅盤上
照亮了自己

在拉姆安拉
諸神從瓦罐飲水
弓向獨弦問路
一個少年到天邊
去繼承大海

在拉姆安拉
死亡沿正午播種
在我窗前開花
抗拒中樹得颶風
那狂暴原形

*拉姆安拉(Ramallah)﹐巴勒斯坦在西岸的首府。

© Bei Dao
Audio production: 2004 M.Mechner / literaturWERKstatt berlin

رام الله

persian

بئی دائو

در رام الله
ملت های باستان شطرنج بازی می کنند زیر آسمان پر ستاره
چشمک زنان دست آخر
پرنده ای محصور در ساعت
بیرون می پرد تا زمان را اعلام کند

در رام الله
خورشید چون پیرمردی از دیوار بالا می رود
از بازار شپش می گذرد
با آیینه نور می اندازد
بر صفحه ای مسین و زنگار بسته

در رام الله
خدایان از کوزه های زمینی آب می نوشند
کمانی از زهی نشانی می پرسد
پسری تصمیم گرفته است اقیانوس را به ارث ببرد
از گوشه ی آسمان

در رام الله
دانه ها پاشیده می شوند روی ظهر
مرگ شکوفه می کند بیرون پنجره ام
در حال مقاومت، درخت غلبه می کند بر
شمایل وحشی و حقیقی تندباد

© Translated from English by Alireza Behnam

黑色地圖

chinese | BEI Dao

寒鴉終於拼湊成
夜﹕黑色地圖
我回來了—歸程
總是比迷途長
長於一生

帶上冬天的心
當泉水和蜜制藥丸
成了夜的話語
當記憶狂吠
彩虹在黑市出沒

父親生命之火如豆
我是他的回聲
為赴約轉過街角
舊日情人隱身風中
和信一起旋轉
 
北京﹐讓我
跟你所有燈光干杯
讓我的白髮領路
穿過黑色地圖
如風暴領你起飛

我排隊排到那小窗
關上﹕哦明月
我回來了—重逢
總是比告別少
只少一次

© Bei Dao
Audio production: 2004 M.Mechner / literaturWERKstatt berlin

نقشه ی سیاه

persian

بئی دائو

سرانجام، کلاغ های سرد به هم می چسبند
شب: نقشه ای سیاه
به خانه برگشته ام – راه بازگشت
طولانی تر از راه اشتباهی
به طول یک عمر

قلب زمستان را بیاور
وقتی آب بهاری و قرص های اسب
اسم شب می شوند
وقتی حافظه پارس می کند
رنگین کمانی بازار سیاه را تسخیر می کند

اخگر حیات پدرم به کوچکی ارزن
منم پژواکی از او
پناه برده به گوشه ی جنگجویان
عاشق پیشین پنهان می شود در باد
چرخان همراه نامه ها

چین، بگذار من
بنوشم چراغ هایت را
بگذار سر مو سپید من
بگذرد از این نقشه ی سیاه
انگار که طوفانی تو را می برد به پرواز

در این صف می مانم تا پنجره ی کوچک
بسته شود – ای ماه تابان
به خانه برگشته ام
خداحافظی ها کمتر اند از دیدار های تازه شده
تنها یکی کمتر

© Translated from English by Alireza Behnam

عاشقانه

persian | Ali Abdollahi

تصويرت را
در مجريِ بي روزن نهان مي كنم
تنپوش ات را
در صندوقچه
آينه را
وارونه بر رَف مي نهم

تارهاي مانده از گيسويت
به آهنگ باد
بر طاقچه مي رقصند

در اتاقم
هميشه
صندلي اي خالي است!

© Ali Abdollahi
from: هی راه می روم در تاریکی
تهران: نشر نارنج, 1376
ISBN: 964-63721-15-5
Audio production: Ali Abdollahi

Love song

english

I hide your portrait
in a closet with no holes
your dress
in the dresser
I place the mirror on the bracket
upside down

remains of your hair
are dancing on the windowsill
in direction of the wind

in my room
there is always
a vacant chair

Translated from Persian by Alireza Behnam

خاک گرسنه

persian | Mohammad Hossein Abedi

این خاک
گرسنه است
می ترسم
اما عشق ما محکم است

از دیدار تو چند سالی می گذرد
آدم ها در بیماری شهر چرت می زنند
و بوی سدر و کافور زنده ها را غسل می دهد
هر روز مثل یک تولد معمولی
داخل قبرها را می نگریم:
عمارتی که نه در دارد نه عشق
یعنی می شود این خانه را خراب کرد؟

نگاهی به اطراف خود بینداز
گمان می کنی آنجا که تویی
صلیب، هیچ جز دو خط متقاطع نیست؟

مرده ها استاد پرسشند و
ما ناتوان از پاسخ

با این حال باز می ترسم
این خاک
گرسنه است.

© Mohammad Hossein Abedi

The hungry earth

english

The earth
is hungry
I fear
but our love is strong

It passes a few years from last time we met
People are napping in sickness of the city
and smell of cedar and camphor washes the living
Everyday we look inside the graves
just like a common birth
The building with no door and no love
Is that possible to destroy it?

Look a little around yourself
Do you assume that where you are in,
the cross is nothing more than two crossing lines?

The dead are masters of question
and we are unable to answer

But I fear again
The earth
is hungry

Translated from Persian by Alireza Behnam

تعبير

persian | Alireza Behnam

آن سوي دريچه ها ايستاده اند
و رويا هامان را
با خود مي برند
دريچه اي مي گشايند
به خلوت خواب هامان
سيب را
و حوا را
مي چينند
در گنجه مي گذارند
و خواب هامان
ديگر تعبير نمي شوند

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

Interpretation

english

Standing over the windows
they rob
our dreams
opening a window to our dreams
they rob
the apple
and Eve
they take it to the closet
and our dreams
never come to an interpretation

Translated into English by Alireza Behnam

آويخته از درخت هاي معبد بابل

persian | Alireza Behnam

سرانجام به هيات چندين هزار سالگي ام
فرود خواهم آمد
وارونه از برج هاي چغازنبيل
و چيزي در من است كه زبان را
به كنگره هاي برج پرتاب مي كند
اين روشن است كه مرا بر خواهيد كشيد
به شمايل پيري
آويخته از درخت هاي معبد بابل
آتن در من طلوع خواهد كرد     و پاريس     و پاسارگاد
و زبان هاي بيشمار
تكه پاره ام كنيد
هر تكه ام به هيات واژه دور چشم هاي شما تاب مي خورد
قهقهه در من است
و رويش زبان در آن سوي پلوتون
و گله هاي آرتميس
و طغيان واژه هاي جدا از سر
اين ها همه در من است
و من به هيات چندين هزار سالگي ام
از باكره هاي نقش بسته به ديوار معابد
تا سايه هاي جدا شده از رايانه هاي شما
پرتاب خواهم شد
و پرتاب شدگي در من است
بپرسيد
از آينده بپرسيد
به زبان مردم بابل جواب خواهم داد

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

Hanging from the trees of Babylon

english

At the end
I'll come down
in my a thousand years form
hanging from the towers of Cheghazanbil
and there is something within me
which throws language to the battlements of the tower
you will praise me
that’s clear
in form of an oldman
hanging from the trees of Babylon
Athens will rise within me
and Paris
and Perspolis
and many many languages
Cut me to pieces!
every piece will come as a word
and will encircle your eyes
Hurray is within me
and rising of the language beyond Pluto
and Arthemis`s herd
and rebellion of disobedient words
the whole are within me
and I,
in my a thousand years form
will be thrown
from the virgins painted on temples walls
to the shadows emerging from your computer
and being thrown is within me
ask me!
ask me about the future
I'll reply in Babylonian

Translated into English by Alireza Behnam

[در كيفت ،جيب هايت]

persian | Alireza Behnam

در كيفت ،جيب هايت
دنبال تو مي گردند
پيدا نمي كنند

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

[in your bag, in your pockets]

english

in your bag, in your pockets
they are seeking you
never find it

Translated into English by Alireza Behnam

[وقتي نمي بيني ام]

persian | Alireza Behnam

وقتي نمي بيني ام
درخت مي شوم
خم مي شوم روي سايه ام

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

[when you don’t see me]

english

when you don’t see me
I become a tree
bending over my shadow

Translated into English by Alireza Behnam

Winter, Jerusalem

german | Steffen Popp

 

Ich bete, ich bete, allein
zwischen Grünpflanzen kaue ich Chips, salziges Manna

Stadt, leeres Gebirg, der Mond zielt
mit der Gelassenheit eines Maurers
über die Gräben …

Die Sterne sind matt, eine Brailleschrift
im gelben Hauslicht, unten am Tor stehen die Schinder
ein Haufen Nullen, schneeäugig
verkrachte Dämonen mit Trillerpfeifen –

aber die Welt atmet weiter
an meinem Fenster, kein Fluch
treibt sie aus ihrem Geheimnis
kein Wurm nagt sie an, kein Gebrüll eines heiligen
Rinds
kann sie erweichen! –

feldweit, unter Schneezäunen
sinkt sie zurück, in einen Schlaf aus Granit
auch sinkt das Meer, auch sinken
die großen Meer-Säuger, und alle Engel
sinken zurück
in ihre Schöpfungsgelenke –

in einem Schneeglas, vor mir
stürzt alles ein, schütteln die Sterne sich  
aber nichts mäßigt die Dinge
in ihrem Gewicht, treibt die Dämonen aus
diese Armleuchter –

unten am Tor stehen sie unverwandt
fröhliche Schneetreiber
auf ihre Schaufeln gestützt, spielen Trick-Track  
und ihre Hüte, dort in der Tiefe
schwanken wie Wurfscheiben …

© kookbooks
from: Wie Alpen. Gedichte
Idstein: kookbooks, 2004
Audio production: Literaturwerkstatt 2006

زمستان، اورشلیم

persian

دعا میکنم، دعا میکنم، تنها
کنار گلدانهای سبز، چیپس میخورم و نان فطیر
-
شهر، کوهستان خالی، ماه
با سرخوشی یک بّنا
از روی حفرهها میگذرد...

ستارهها رنگ پریده اند، نوشتهای به خط بریل
در نور زرد رنگ خانه ها
بهره کشان جلوی درها ایستادهاند
مشتی آدم بی عرضه، با چشمانی سفید
ارواح ورشکسته با سوتهای گوش خراش

اما جهان به نفس کشیدن ادامه میدهد
دم پنجرهی من، هیچ لعنتی تکانش نمی دهد
هیچ موریانه ای آن را نمیجود
نعره ی هیچ گاو مقدسی نرم اش نمی کند

سرتا سر دشت، در حصار برف فروکش میکند
در خوابی از سنگ خارا
دریا هم فروکش میکند
با حانوران پستاندار بزرگش فروکش میکند
 و تمام فرشتهها نیز باز میگردند به ساختگاهشان-

در شیشه ای پُر از برف که جلوی من است
همه چیز واژگون میشود
ستارهها خود را میتکانند
اما چیزی از وزنشان کم نمی شود
 ارواح را دور نمیکنند
این بی عرضهها-را

پایین جلوی در ثابت ایستادهاند
برفپاروکنان شادمان
تکیه داده به پاروها، قاپ بازی میکنند
و کلاههایشان آنجا در اعماق
معلق است مثل حلقه های پرتابی ...

Translated by Alireza Behnam

گوئرنيكا

persian | Alireza Behnam

گفتيم چه گواراست روز     چه گواراست
وقتي «كارل واترز » مي خواند
گوساله هاي گريه از مست به معراج مي روند
و زني اريب طناب روي جهان پهن مي كند
چه گواراست امروز     لااقل همين امروز
« كارل واترز » از حاشيه ها كشيده بالا
و در دارالمجانين حلوا خيرات مي كنند
مي كشد گريه سوي عقربه هاي قياسي      عقربه هاي مست
گوئرنيكا    روزي زني كه طناب بالا مي كشيد
گوئرنيكا    روزنامه     آخرين خبر!
گوئرنيكا    اين را « كارل واترز » روي عقربه ها فرار مي كند
طنابي افتاده روي جهان     سياه
و زني از گوئرنيكا پا پس مي كشد
چه گواراست روز    چه گواراست

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

Guernika

english

What a joy is my day    what a joy
when "Karl Waters" sings
lambs of the crying out of dizziness
make an Ascent
and a slant woman flatten a rope on the Globe
what a joy is today     at least just today
Karl Waters makes a lift from the corners
and at the madhouse some people alms cookies
the crying pushes towards conjectural hands    dizzy hands
Guernika!    Someday a woman raised a rope
Guernika!    Paper! The latest news
Guernika!    "Karl Waters" escapes this on top of the hands
there is a rope over the Globe in black
and a woman comes back from Guernika
what a joy is my day    what a joy

Translated into English by Alireza Behnam

ِِِهميشه بعد از مرگ

persian | Mohammad Hossein Abedi

آينه را بگذار!
ميان اجساد كه مي گذري
چهره ات را فراموش كن
و كودكي را به خاطر بسپار با لباس پر از ستاره
كه آينده تو را مي دانست
و براي تمام ثانيه هايت در دفترش شعري كشيده بود
نوشته ها را بخوان!

سال تولدت را به خاطر بسپار
و سال عاشق شدنت را
سالي كه باد خواب تو را ديد

نگاه كن !
ببين چگونه ثانيه ها تو را بر دست مي برند
ميان اجساد كه مي گذري آينه را فراموش كن

هميشه كسي خواب تو را مي بيند
لباس سرخت را در آفتاب پهن مي كند
برايت آب مي آورد
هميشه بعد از مرگ كسي به ديدنت مي آيد

© Mohammad Hossein Abedi

Always after death

english

Leave the mirror!
When you walk between corpses
forget your face
And remember a kid with starry clothes
who had foreseen your future
and had drawn poetry in his notebook for your every moment
Read the texts!

Memorize your birth date
And date of your falling in love
And the year in which the wind dreamed of you

Look here!
See how the moments carry you on hands
When you walk between the corpses forget about the mirror

Always there is someone dreaming of you
Sunning your red cloth
Bringing water for you
Always after death someone comes to meet you.

Translated from Persian by Alireza Behnam

نيمه من است كه ميسوزد

persian | Alireza Behnam

از نيمه آغاز شدهام
و باغهاي معلق فراز سرت
در نيمه هاي نيم سوخته من
                        اسطوره ميسازد
از نيمه آغاز شدهام
          از نيمه آغاز
               از نيمه آ
                    از…
و نيمي از زمين
              در من تمام ميسوزد
نيمه من است كه ميسوزد
لز باغهاي از نيمه آغاز
              بر اين زمين سوخته از …
                         غربال شدهام
و آسمان
     بر دوش هاي نيمه من
                      آرام ميسوزد
نيمه من است كه ميسوزد
من نام آسمان و زمين
    من نام شهر
        من نام من
            من نام تو
من نام شعرهاي جهان را
             از نيمه نيمسوز شدهام
نيمه من است كه ميسوزد
از نيمه آغاز شدهام
و نيمه معلق من
        در باغهاي فراز سرت
               پرسه ميزند
و نيمه معلق من
              پرسه ميزند
و نيمه معلق من
         و نيمه من
         و نيم
          من
          ن…

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

It’s my half that is burning

english

I began in a half
And hanging gardens over your head
In my half burned halves
Creates myths

I began in a half
In a half I began
     In a half
         In a…

And half the earth
Burns in me to the end
It is my half that is burning
From the gardens of beginning in a half
To the earth burned of
I fell down
And the sky
On shoulders of my half
Burns slowly

It’s my half that is burning

The name of sky I burned by
And the earth
The name of the town
The name of me
The name of you
The name of every poem in the world
I burned by to my half

It’s my half that is burning

           I began in a half
       And my hanging half
In the gardens over your head
               Is drifting
       And my hanging half
               Is drifting
       And my hanging half
            And my half
               And half
                   My
                    M…

Translated into English by Alireza Behnam

چه؟

persian | Alireza Behnam

چقدر جنگ است وقتي زمين نگاه مي كند براي چه
شيپور پخش مي شود مثل خاكستري كه از جنگ هاي قديم
بر كاخ هاي ويران باشكوه
و از ( جنگ است ) مي ماند
                           شبيه همه
از لوله هاي نفت بلند مي شود گيسوش    از ترعه هاي فروپاشيده از رنگ هاي جنگ
و بند مي شود به نگاهي از دور كه مي نگاهد لوله ها را پيچ در پيچ
از ( جنگ است ) مي ماند و مي رود تا سقوط
بمبي بزرگ ، ايستاده آن بالا مردد است كه بيافتد
بمب مردد است مي لغزد از گيسوش مي افتد بين لوله هاي نفت
بر شانه هاش غوغاي اين جهان همه آرام و سرد ريشه دواندست
از لوله هاي بلند شده از گيسوش
( جنگ است ) مي بارد پاهاي قطع شده مي بارد
چشمان بيرون آمده از كاسه هاي سر
زمين مثل همه است از بين گيسوهاش
جنگ است چقدر شبيه همه
و سقوط سقوط مي كند از گيسوش
سقوط مي كند كه بگويد چه؟

© Alireza Behnam
Audio production: Ali Abdollahi, 2006

What?

english

What a war it is when the earth looks at “what”
The trumpet is playing like the ashes remaining from the old wars
On the ruined magnificent chateaux
And it remains from the “it is war”
                                             Like ever
Her ringlets rise from the petrol tubes   from the rivers ruined by the colors of war
And fixes to a gaze from behind which gazes in to the labyrinth of tubes
It remains from the “it is war” and goes on towards falling
A big bomb stands above and doubts to fall
It is a doubting bomb, it slips from her ringlets falls between the petrol tubes
The world’s violence rests coldly on her shoulders
From the tubes rising from her ringlets
Falls the “it is war”, falls the missed legs
The eyes loosened from the skulls
The earth is like ever between her ringlets
What a war it is like ever!
And the falling is falling from her ringlets
It is falling to say “what?”

Translated into English by Alireza Behnam

كارگردان

persian | Ali Abdollahi

دكورها را برچيده اند
عروسك گردانها رفته اند
ساز، به همراهي ديگري مي انديشد
عروسكها خفته اند
و سكوت
              بر صندلي هاست.


سر بر كاسه ی زانو
لحظه اي بعد
باران
تو را
        خواهد برد!

© Ali Abdollahi
from: این است که نمی آید
نشر ثالث, 1381
Audio production: Ali Abdollahi

The director

english

The settings are removed
Puppeteers are gone
The instrument dreams of another companion
Puppets are asleep
and the silence
                    is sitting on the seats
With your head on the knee
a moment later
the rain will carry you
                                away!

Translated from Persian by Alireza Behnam

untitled

english | Joanne Burns

she had more friends
than you could fit
into the back of a truck

that’s why she didn’t mind
leaving them parked
on a cliff edge

while she went
for a stroll
with the brake in her pocket

© J.B.
from: Ratz
Cammeray, N.S.W.: The Saturday Centre, 1973
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

بدون عنوان

persian

جوان برنز


دوستان اش بیشتر از آن اند
که بتوانی
پشت یک وانت جایشان دهی

برای همین است که ککش نمی گزد
پارک کرده رهایشان کند
لبه ی یک پرتگاه

در حالی که خودش
گردش رفته است
با ترمزی که توی جیب هایش

Translated by Alireza Behnam

Song

english | Antigone Kefala

I long to find you
in the uncertain silence
of my evenings
when darkness comes
and when the streets
are desolately empty
when nothing speaks
only my need of you.

© A.K.
from: Absence: New and Selected Poems
Sydney : Hale & Iremonger, 1998
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

ترانه

persian

آنتیگونه کفالا

مشتاقم که پیدایت کنم
در سکوت نامطمئن
شب هایم
وقتی تاریکی فرا می رسد
و زمانی که خیابان ها
به طرز غم انگیزی خالی اند
وقتی هیچ چیز به حرف نمی آید
حز تیاز من به تو

Translated by Alireza Behnam

Russische Einheiten

german | Steffen Popp

 

Eine Art Liebe, zwischen den Blocks
mit Schneeohren: unwirklich, außer der Zeit
liegen die Steine unter dem Eis
die gefrorene Bremsspur, die Pirouette
                                des Betrunkenen –
in meinem Herz
dröhnt ein Finale, ich weiß nicht
                     von welchem Stück
durch das Balkonfenster
blickt die Geranie, reglos, ein schläfriges Kind
sagt: Wir haben Lenin gesehen …

und jedes Licht ist eine Münze Glück/Unglück
die Dinge zerfallen, in ihre stoische Schönheit

eine träumende Schaffnerin
mit eisernem Münzkasten
man sieht den Schnee und möchte sich losreißen  

wenn wir in kleinen Gefährten
durch Städte reisen, bleiben Ringlinien
die letzten Einheiten
atmet der ausgebeutete Raum
ein Massiv aus toten Bienen.

© kookbooks
from: Wie Alpen. Gedichte
Idstein: kookbooks, 2004
Audio production: Literaturwerkstatt 2006

دسته ی روسی

persian

نوعی عشق بین بلوکهای ساختمانی با گوشهای برفی:
غیر واقعی، بیرون زمان
سنگها زیر قشر یخ خوابیدهاند
جای یخ زده ترمز لاستیکها
و چرخش مستانهی ماشین-

در قلب من
 پایانی طنین دارد
که نمیدانم از کدام قطعه است
از لای پنجره ی بالکن
شمعدانی مینگرد، بی حرکت
کودکی خواب آلود میگوید:
ما لنین را دیدیم...

و هر اشعه ای مثل بازی شیر یا خط با سکه است
اشیاء در زیبایی با وقارشان از بین میروند

زن خیالباف کنترلچی
با صندوق آهنی پولش
آدم وقتی برف را میبیند، میخواهد رها شود

وقتی ما با خودروهای کوچک
زیر پا بگذاریم شهرها را
آخرین گروهان ما
 رد خطوط حلقه ها است
سرزمین چپاول شده نفس میکشد
حجمی از زنبورهای مرده را.

Translated by Alireza Behnam

parts of speech

english | Joanne Burns

war is a noun and so is peace. uranium is a noun like armchair. plutonium and
perspiration are both nouns and each has four syllables. bliss and terror are also
nouns.

     develop is a verb and so is hurry, and race, which is also a noun, like arms.
     another verb is explode.

        beautiful and ingenious are both adjectives. they add information to nouns,
        e.g. beautiful perspiration, ingenious uranium.

            slowly, quickly, immediately, courageously are adverbs and make
            verbs more interesting, e.g. they exploded courageously

                they is a pronoun and takes the place of a noun. like you, we, he,
                she, us, them. anyone you know could be a pronoun.

and is a conjunction and as such joins everything together in one big long chain of
a sentence. but in some situations it is advisable to replace the ands with a series
of full stops

© J.B.
from: blowing bubbles in the 7th lane
Broadway, N.S.W.: FAB Press, 1988
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

تجزیه ی جمله

persian

جوان برنز

نکاتی در راستای دستور زبان هسته ای

جنگ یک اسم است صلح هم. اورانیوم یک اسم است مثل صندلی چرخ دار. غلیظ سازی پلوتونیوم دو اسم است هر کدام چهار بخشی. اسم های برکت و هراس

        پیشرفت فعل است و همین طور شتاب،. و مسابقه ، که آن هم فعل است ، مثل تسلیحات.
       فعل بعدی انفجار است.

           زیبا و نبوغ آسا هر دو صفت اند، اطلاعاتی را به اسم اضافه می کنند.
          یعنی غلیظ سازی زیبا، اورانیوم نبوغ آسا.

                 آنها یک ضمیر است و جای اسم می نشیند. مثل تو ، ما ، او،
                مان، شان، هرکسی که می شناسی می تواند ضمیر باشد.

و یک موصول است و بیشتر چیزها را به هم وصل می کند در زنجیره ی بلند و طولانی یک جمله. اما گاهی توصیه می شود به جای و ها نقطه ی پایان بگذاریم.

Translated by Alireza Behnam

memo

english | Joanne Burns


if you can stand at the right angle on the front steps of santiago central library on a hot and sunny day when you are protesting against state torture; if you can stand at the edge of the group just as the riot police start to aim the water cannon at the protest, you might be able to catch a glimpse of an extremely small dazzle of a rainbow where the streams of water intersect with the sun’s rays. if you can, try to notice this dazzle before you fully comprehend the force of the water. but do not open your mouth to marvel at the momentary beauty or to moisten your dry throat, or to contemplate the immensity of the state’s thirst.

© ETT Imprint
from: on a clear day
St Lucia, Queensland / Watsons Bay, N.S.W.: University of Queensland Press / ETT Imprint, 92ff
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

خاطره

persian

جوان برنز


اگر می توانی بایستی روی پله های سمت راست کتابخانه ی مرکزی سانتیاگو در یک روز گرم و آفتابی که داری اعتراض می کنی به شکنجه ی دولتی؛ اگر می توانی بایستی جلوی جمعیت درست وقتی که پلیس ضد شورش دارد آبپاش را نشانه می رود به سمت تظاهرات، باید بتوانی نگاهی هم بیاندازی به یک قطره ی خیلی کوچک شبنم که به جا مانده از رگبار وقتی توده های آب مخلوط می شوند با اشعه ی خورشید. اگر می توانی ، سعی کن متوجه این قطره باشی قبل از این که ضربه ی آب را کامل دریافت کنی ، اما دهانت را باز نکن برای ابراز شگفتی از زیبایی لحظه ای یا برای تر کردن گلوی خشکیده ات، یا برای اندیشیدن به بیکرانی تشنگی دولت.

Translated by Alireza Behnam

Kitsch Postcards

english | Amanda Stewart

Australia's Australia.
Australia is.      I am
an Australian.   I am.
Is.        an Australian.


Lucky, sunburnt, kangaroo, koala, wombat.
Young, possible, Sydney Tower, Kmart, satellite.
Tough, courageous, Gallipoli, pioneer, the land.
Easy going, carefree, beach, sun. Future


pacing the edges of,
maps, souvenirs,
an order, undecaying, of
ownership, sense and law.

space, youth, gold. sea.

the cities are gutted,
there's edible sky,
and pieces of Luv,
great chunks of it.

pioneers and their noble savagery.
their picturesque slaughters.
their beautiful photography.

Backs to desert, eyes to sea.
A witness to my visibility.

suns flare in the navels of the sunburnt.
Europe, New York and north west gravity.

the sky empties,
moves into ice like an
archaeologist and its pet dinosaur,
bright furious blue.

the white.
the rock at the lip of coast.
the white.
with backs turning, eyes to the desert.

© Amanda Stewart 1998
from: I/T Selected Poems 1980 – 1996 (Book & CD)
Potts Point: SPLIT Records , 1998
ISBN: 0 9585392 0 0
Audio production: Literaturwerkstatt Berlin, 2002

کارت پستال های دم دستی

persian

آماندا استوارت

استرالیا استرالیاست
استرالیا است.      من هستم
یک استرالیایی    من هستم.
است.        یک استرالیایی

خوشبخت، آفتاب سوخته، کانگورو، کوالا، وومبت
جوان، آتیه دار، برج سیدنی، فروشگاه کی مارت، ماهواره
محکم، شجاع، شبه جزیره ی گالی پولی، پیشگام، زمین
بی قید، بی خیال، ساحل ، آفتاب، فردا

قدم زنان روی لبه ی،
نقشه ها ، یادبودها،
نظمی، زوال ناپذیر ، از
مالکیت، عقل و قانون.

فضا، جوانی، طلا، دریا.

شهرها چاق شده اند،
آسمان خوردنی است،
و تکه های شرکت هوایی جنوب غربی،
برش های بزرگی از آن.

پیشگامان و بیرحمی نجیبانه ی آنها.
قتل عام های مصورشان،
عکس های زیبایشان.

پشت به صحرا، چشم به دریا.
شاهدی بر پیدایی من.

خورشید ها زبانه می کشند میان آفتاب سوخته ها.
اروپا ، نیویورک و سنگینی شمال غربی،

آسمان خالی می شود،
می رود توی یخ مثل
باستان شناسی با دایناسور دست آموزش،
آبی درخشان آتشین.

این سپید.
صخره ای روی لب دریابار.
این سپید.
با پشتش چرخیده، چشم هایش به سمت صحرا.

Translated by Alireza Behnam

Das Meer bewohnt mich, wie Licht eine Stadt

german | Steffen Popp

 

Die offenen Balkone leuchteten, Inseln am Stadtring
die Luft lag herum, eine Fähre, vermutlich schlief sie

ich legte meinen Kopf in ihren Rumpf  
fand eine Strömung, das Regime der Flüsse
unter den Brücken und in den Tunneln
die Instrumente
                Lichtketten, die sich bewegten.

Am Hafen
war ich allein mit dem Wasser, das dort an Land geht
Frachtkräne schienten den Kontinent
an seinen Rändern, im Hintergrund wirkten
die Meere.

© kookbooks
from: Wie Alpen. Gedichte
Idstein: kookbooks, 2004
Audio production: Literaturwerkstatt 2006

دریا در من خانه میکند، همچون نور در شهر

persian

بالکنهای باز میدرخشیدند، جزیرههایی در حاشیه شهر
هوا ساکن بود، بلمی که انگار خوابیده بود

سرم را بر دماغه اش گذاشتم
جریان آبی را یافتم، سلطه رودها
زیر پلها
و در تونلها وسیله ها وردیفهای لغزان نور

در بندر
با آب تنها بودم، آبی که به خشکی میرسید
جرثقیلها حاشیه قاره را شکسته بندی میکردند
در پس زمینه
دریاها فعال بودند.

Translated by Alireza Behnam

IT BECOMES: JULY 1981

english | Amanda Stewart

IT'S OUTRAGE
US. I MEAN
WITH ALL THIS WITH ALL THIS I MEAN
IT'S ALL THIS. O . IT'S
JUST DISGUSTING. IT'S IT'S IT'S
IT IS IT IS IT IS
OFF THE AIR/INCREDIBLE/OFF/HORRIFIC/TYPICAL/
I MEAN IT'S AMAZING IT'S
THATCHERFRAZERAEGUNRIGHTWINGWARWEDDINGREBELLION
POLICECAPAFEUDALIS.M.ACHOMONOPOLEADERS
WARNEWSCONTROLWARNEWSCONTROL. I MEAN I MEAN
IT'S BECAUSE AND IT'S IT'S
I MEAN IT IS. I MEAN AND IT IS
IT IS IT IS IT IS IT IS
IT'S IT'S IT'S IT'S
IT. IT. IT. IT . IT

© Amanda Stewart 1998
from: I/T Selected Poems 1980 – 1996 (Book & CD)
Potts Point: SPLIT Records, 1998
ISBN: 0 9585392 0 0
Audio production: Literaturwerkstatt Berlin, 2002

دارد می شود: جولای 1981

persian

اماندا استوارت

این بی عدالتی است
ما ، منظورم این است
با   این   همه   با    این   همه    منظورم
این که همه اش    همین     است     ، ا ، این که
فقط تنفرانگیز . این که    این که     این که
این    که    این    که    این     که
در رادیو/ باورنکردنی / در / هولناک / معمولی
آندریچهمنجمدتفنگراستگراجنگعروسیشورش
پلیستواناییسرکوبالماسانحصارطلبانرهبران
کنترلاخبارجنگکنترلاخبارجنگ   . منظوزم    منظورم
به خاطر این که    و   این که     این که
منظورم    این    که. منظورم   و   این    که   
این     که     این     که     این     که     این     که
این که      این که     این که     این که
این.   این.    این.     این.     این.    این

Translated by Alireza Behnam

Hotelsituation, langes Liegen

german | Steffen Popp

Herzhoheit, Neon und langsamer Umschlag dieser Waren
– irgendwie nachdenken, irgendwie wach bleiben –

wie das Milieu uns betört, in seinen Höhen und Tiefen
der Abend ist voll von Sprache, aber die Wörter lahmen

die Körper der Pflanzen regenerieren sich, hölzern und
still, trojanische Pferde, liegen wir am Grund der Stadt

so wach, in seinem Schlaf, unser geduldiges Fleisch
kommuniziert mit den Flüssen. Kriechstrom, nahes Ufer

zögernde Haut, das kleine Gefühl macht dich glücklich
Traumzeichen lösen sich aus meinen Jahren wie Laub

maßloser Baumschnee. Lass uns jetzt lange verreisen
zu Wasser, zu Land und zu Luft, lass uns jetzt lange

dieses Hotel nicht verlassen. Nie bei den Sternen, nie
aufhören, in der Musik. Dein Puls, deine Haare fliegen.

© Steffen Popp
from: Kolonie Zur Sonne
Idstein: kookbooks, 2008
Audio production: Literaturwerkstatt 2006

موقعیت هتلی، دراز کشیدنی طولانی

persian

قلمرو دل، چراغ مهتابی، داد و ستد آرام این دو!
- گونه ای تامل، گونه ای بیدار ماندن

عجب این محیط ما دو نفر را میفریبد، در فراز و فرودش
شب پُر از گفتار است اما واژهها لنگ میزنند

تن گیاهان تجدید قوا میکند، چوبین و آرام
مثل اسب تروایی در کف شهر خوابیدهایم

چنین بیدار در خوابش، این گوشت صبور تن ما
با رودها در ارتباط است، مدار خزنده، کرانهی نزدیک

پوست مردد تن ، این حس ناچیز خوشحالت میکند
تصویرهای رویایی مثل برگ خزان از سالیان من فرو میریزند

برف درختی بسیار- حالا بگذار به سفری طولانی برویم
بر آب، بر خاک و در هوا حالا بگذار

این هتل را دیگر هیچوقت ترک نگوئیم. هرگز به سوی ستارهها
هرگز تمامش نکنیم، در این موسیقی
نبضت و موهایت در پروازند.

Translated by Alireza Behnam

Coming Home

english | Antigone Kefala

What if
getting out of the bus
in these abandoned suburbs
pale under the street lights,
what if, as we stepped down
we forgot who we are
became lost in this absence
emptied of memory
we, the only witness of ourselves
before whom
shall the drama be enacted?

© A.K.
from: Absence: New and Selected Poems
Sydney: Hale & Iremonger, 1998
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

به خانه رفتن

persian

انتیگونه کفالا

چه می شود اگر
در حال پیاده شدن ار اتوبوس
در این حومه های متروک
محصور در چراغ های خیابان
چه می شود اگر، در حالی که پیاده می شویم
فراموش کنیم که هستیم
در این غیاب گم شویم
خالی از هر خاطره ای
ما ، تنها تماشاگر خودمان
که پیش رویش
نمایش باید اجرا شود؟

Translated by Alireza Behnam

Ceremony

english | Antigone Kefala

She came up the stairs
in the thin white dress
with flowers in her hair,
unseeing
splashing through
the milky afternoon.
This exquisite fear
that advanced on all sides
a sea
to which she could not
give herself.

© A.K.
from: Absence: New and Selected Poems
Sydney: Hale & Iremonger, 1998
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

تشریفات

persian

آنتیگونه کفالا

از پله ها بالا آمد
با لباسی باریک و سفید
با گل هایی در موهایش
نادیدنی
در گذری پر سر و صدا
از بعد از ظهری شیری رنگ
ترسی مطبوع
که از هر سو گسترده می شد
دریایی
که نمی توانست خود را
به آن بسپارد

Translated by Alireza Behnam

Blood

english | Antigone Kefala

In the metallic light
the pavements
were rivers of blood
flooding the gutters
this hot, transparent liquid
made of silk
live, breathing on the stone
trying to defend itself
from the invisible killers
that were watching
watching this magnificence
this red flowering
shrinking, freezing
vanishing into the ground.

© A.K.
from: Absence: New and Selected Poems
Sydney : Hale & Iremonger, 1998
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

خون

persian

آنتیگونه کفالا

در نوری درخشان
پیاده روها
رودهایی از خون بودند
طغیان کرده از جوی ها
این مایع داغ و شفاف
ساخته شده از ابریشم
زنده، در حال نفس کشیدن روی سنگ
سعی می کرد دفاع کند از خودش
در برابر قاتلانی نادیدنی
که داشتند نگاه می کردند
نگاه می کردند به این شکوه
این سرخی که گل می داد
جمع می شد، یخ می بست
فرو می رفت در زمین.

Translated by Alireza Behnam

Betonstufen, die Meere

german | Steffen Popp

 

Bewegung (Luft), Meerfarbe (grün), ein Igel (die Technik eines Coyoten
ihn auf den Rücken zu drehen) – dein Herz, der nahe Hafen
dehnt sich an seinen Schlafkanten. Futter in Säcken, Munitionskisten
der gespaltene Huf eines Esels im Brackwasser –

das Meer zeigt dir Ufer (die Grenzen), du schläfst in deinen Staaten
es gibt Geheimzeichen, Türme (auf See blickend), Flugabwehr
Ingenieure mit Fliegerkappen – du zählst sie an Stränden, es sind Gelenke
und sie verbinden dich (wie eine Schrift) mit allen Dingen.

© kookbooks
from: Wie Alpen. Gedichte
Idstein: kookbooks, 2004
Audio production: Literaturwerkstatt 2006

پله های بتنی، دریاها

persian

حرکت (هوا)، رنگ دریا (سبز) یک جوجه تیغی ( شیوه ی شغالی که وارونه اش میکند)-
قلب تو، ساحلی نزدیک که کرانههای خوابش متورم میشود. علوفه در کیسهها، جعبههای فشنگ
نعل شکسته الاغی در تالاب –

دریا به تو کرانههایش را نشان میدهد (مرزها)، تو در قلمروهای خویش میخوابی
نشانه هایی رمزی در کار است، برجها( رو به دریا)،ضدهوایی
مهندسانی با کلاه خلبانی – آنها را میشماری در ساحلها،
این ها مفصل اند
و تو را(مثل خطی) بخود وصل میکنند به تمام چیزها.

Translated by Alireza Behnam

Beer Garden

english | Antigone Kefala

The man
kept attacking the steak
as if a live animal
liquid ice
running on him
through the sparse
greenery.

Outside, the heat
brushed against us
with fur hands.

© A.K.
from: unpublished
Audio production: M.Mechner, literaturWERKstatt berlin, 2003

باغچه ی جوکاری

persian

آنتیگونه کفالا

مرد
حمله اش را به استیک ادامه داد
انگار که حیوانی زنده باشد
آب یخ
پیش او جاری بود
در میان سبزه های
کم پشت

بیرون ، گرمای هوا
ما را نوازش می کرد
با دست هایی از خز

Translated by Alireza Behnam